to break up, to overwhelm, to break down, to squash, to smash, to crush, to collapse, to crumple, to rout
to break up
to overwhelm
to break down
to squash
to smash
to crush
to collapse
to crumple
to rout
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آنها از چکش استفاده کردند تا بتن را درهم بشکنند.
They used a hammer to break up the concrete.
مبارزان نیروهای دولتی را درهم شکستند.
The rebels overwhelmed the government troops.
ارتش قلعه را درهم شکست.
The army overwhelmed the fortress.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «درهم شکستن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/درهم شکستن